محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
118
مجمع الانساب ( فارسى )
و رنج آن لشكر همه متفرق شدند و مملكت بر وى مقرر شد و سليمان شاه مدتى در خراسان بود باز به در اصفهان آمد و خواست كه اصفهان را بگيرد والى اصفهان راه نداد به بغداد شد و خليفه المقتفى او را مدد شد و سلطنت به وى داد و او به آذربادگان رفت و التجا به اتابك ايلدگز برد . اتابك را ضرورت شد معاونت كردن ، لشكرى ساز دادند . سلطان محمد از همدان برفت با سپاه تمام و در كنار ارس مصاف دادند . لشكر سليمان شاه به هزيمت شد و ايلدگز پيش سلطان آمد و از گذشته عذر خواست . سلطان عفو كرد و در آن زمستان به جانب بغداد رفت تا انتقام مددى كه خليفه از سليمان شاه كرده بود بخواهد . برفت و بغداد را از چار ركن حصار داد . مدتى حرب سخت بود چنان كه كار بر بغداديان تنگ شد . و سليمان شاه چون از آذربادگان گريخته بود به موصل شده بود و لشكرى ساخت و به كشتى نشاند و به بغداد فرستاد به مدد خليفه . آن لشكر بيامدند و جنگها رفت . ناگاه خبر رسيد كه سلطان ملكشاه با اتابك ايلدگز به در همدان آمدند . سلطان محمد جملهء خزينه و لشكر و رخت و بنه به جاى رها كرد و خود با دو سه خاصه به همدان آمد . بعد از دو سه روز لشكرش كوفته و زده و منكوب باز آمدند و چون لشكرش برسيد با ملكشاه حرب كرد كرة بعد كرة او را هزيمت داد و اتابك ايلدگز بازگشت و به آذربادگان باز شد . و سلطان محمد بعد از اين حالت دختر سلطان كرمان را بخواست و او را به آذينى هرچه تمامتر به شهر همدان آوردند و سلطان در اين حال رنجور بود ، دست بدان دختر ننهاد تا پنج ماه كه درگذشت در سنهء اربع و خمسين و خمس مائه . مدت پادشاهى او هفت سال و عمرش سى و دو سال . السلطان سليمان شاه ابن محمد بن ملكشاه چون سلطان محمد بن محمود وفات كرد امراى حضرت مشورت كردند بر آن كه سليمان شاه را بنشانند و به اتفاق جملهء اكابر امرا خصوصا اتابك موفق گرده - بازو - كه ركنى اعظم بود - او را از موصل بخواندند و بر تخت نشاندند . و او مردى شراب دوست بود و از مداومت شراب چنان شد كه از مردم وحشى ماند . امرا از نشاندن او نادم گشتند و اتفاق كردند بر آن كه مرد فرستند به تبريز و پسر سلطان طغرل را نام او ارسلان بياورند و موفق گردهبازو در رى نشسته اعلام او